شيخ ذبيح الله محلاتى
21
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
بن جعفر فرمودند مرا به او حاجتى نيست ديگرى را بياور آن مرد گفت ديگر جاريه نباشد مگر جاريهاى مريضه حضرت فرمودند باكى نيست بياور آن مرد قبول نكرد حضرت مراجعت كردند روز ديگر هشام گويد مرا طلبيد و فرمودند برو در نزد آن مرد بردهفروش و بگو غايت قيمتى كه در مقابل اين جاريه مىخواهى بگو آن فلان قيمت را خواهد گفت پس وجه را تسليم كن و جاريه را گرفته بياور هشام گويد چون بنزد آن بردهفروش آمدم و صحبت از قيمت نمودم گفت واقع مسئله اين است كه من از فلان مقدار ثمن كمتر نمىفروشم هشام گفت او را خريدم چون جاريه را تسليم گرفتم آن مرد بردهفروش گفت ترا به خدا قسم بگو آن شخص ديروزى كه بود كه همراه تو بود گفتم مردى است از بنى هاشم گفت از كدام قبيله گفتم بيش از اين ندانم غرض تو از اين سؤال چيست گفت ترا خبر دهم كه من اين جاريه را از اقصى بلاد مغرب ابتياع كردم زنى از اهل كتاب مرا گفت اين جاريه از كيست كه با تو باشد بايد در نزد بهترين اهل روى زمين باشد كه چند روزى در نزد او بيشتر توقف نكند مگر آنكه فرزندى از او متولد بشود كه در شرق و غرب عالم بهتر از او نباشد فلم تلبث عند موسى بن جعفر الا قليلا حتى ولدت له الرضا عليه السلام . و صدوق در عيون اخبار الرضا حديث كند بسند خود از على بن ميثم كه گفت شنيدم از مادرم كه مىگفت نجمه ام الرضا حديث كرد مرا كه چون حامله شدم من بفرزندم رضا عليه السّلام ابدا ثقل حمل بر من نمودار نشد و در خواب صداى تسبيح و تهليل و تمجيد از شكم خود مىشنيدم به قسمى كه مرا بوحشت مىانداخت چون بيدار مىشدم اثرى نمىديدم و چون فرزندم حضرت رضا متولد شد دستها بر زمين نهاد و سر بجانب آسمان بلند كرد گويا با كسى مناجات مىكرد و همى لبهاى خود را حركت مىداد پس موسى ابن جعفر عليه السّلام وارد شد او را گرفت اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ او گفت و به آب فرات او را تحنيك فرمود و او را به من مرحمت كرده و فرمود هنيئا لك يا نجمة كرامة ربك خذيه فانه بقية اللّه فى ارضه )